اما هیچ چیز نمیتوانست خبرچین را متقاعد کند که او را آشکارا تحت پیگرد قانونی قرار دهد. در ۱۱ آوریل ۱۷۹۸، ویکهام از وایتهال مینویسد: جای بسی تاسف است که هیچ کس نمیتواند از ایرلند برای اثبات دستخط کوگلی اعزام شود. اثبات چنین چیزی چنان مهم خواهد بود که شکی ندارم اگر مأموران قانون امیدی داشته باشند که در مدت کوتاهی کسی پیدا شود که بتواند به طور واضح با دستخط او صحبت کند، محاکمه را طلسم به تعویق بیندازند.[57] مشاور مخفی که، همانطور که پورتلند گفت، «باید بازداشت شود»، آنقدر طلسم نویس شهر درگز به مغزش فشار آورد تا بالاخره مردی را که اهل جایی بود که به طرز مشکوکی برای ترنر آشنا بود، فرستاد تا سوگند یاد کند.
ساموئل ترنر، جادو و طلسمات که قبلاً اهل نیوری بود، از نزدیک با تک تک افراد آن محل آشنایی داشت. فردی به نام فردریک داتون، که «اهل نیوری» توصیف شده بود، اکنون توسط تاج احضار شده بود تا در نامهای خطاب به لرد ادوارد فیتزجرالد، به خط اوکوئیگلی سوگند یاد کند. «او ادعا کرد که دیده است کوئیگلی نام او را برای قرعهکشی یک ساعت نوشته است که...» [صفحه ۲۱]متعلق به مرد فقیری بود که طلسم نویس محکوم به اعدام بود. داتون خدمتکار اخراجی بود و بدون مجوز، میخانهای در نیوری داشت.[58] ترنر - تردید در هویت او طلسم نویس شهر فریمان مضحک به نظر میرسد - روز سهشنبه، ۱۵ مه جادو و طلسمات ۱۷۹۸ به لندن بازگشت.
اینکه طلسم نویس او چه کمک پنهانی به مأموران قانون کرده است، تنها میتوان حدس زد، زیرا آنها متعهد شدند که هرگز از او خواسته نشود که علناً خود را معرفی کند. اگرچه اوکانر، اوکوگلی و بینز[59] در اول مارس دستگیر شدند، محاکمه طلسم نویس شهر نظرآباد آنها تا اواخر ماه مه 1798 انجام نشد. دوک نورفولک، لردهای مویرا، سافولک، آکسفورد، جان راسل و تانت، فاکس، شریدان، ویتبرد، ارسکین، گراتان، همگی بر شخصیت اوکانر شهادت دادند. همه زندانیان به جز کشیش تبرئه شدند، با وجود اینکه لرد کلونکوری وکیلی برای دفاع از او بهترین دعانویس شهر استخدام کرده دعا بود. او در 7 ژوئن 1798 در پنندن هیث به دار آویخته شد.
قاضی بولر در این پرونده به شدت به اوکویگلی وابسته بود. اوکوئیگلی [نوشته لرد هالند] بر اساس شواهد دروغین و متناقض محکوم شد. منظورم این نیست که، همانطور که لرد صدراعظم تورلو به من اطمینان داد که به قاضی بولر، که او را محاکمه میکرد، گفته طلسم بود، بهترین دعانویس شهر قسم بخورم که « اگر تا به حال مرد فقیری به قتل رسیده جادو و طلسمات باشد، اوکوئیگلی طلسم نویس شهر شاهین شهر بوده است »، بلکه صرفاً میخواهم به شرایطی اشاره کنم که در مورد یک جنایتکار عادی، احتمالاً جان او را نجات میداد. افسر خیابان بهترین دعانویس شهر بو که قسم خورد کاغذ مرگبار را در کیف جیبی خود پیدا کند و در دادگاه تا کردن کاغذ را مناسب آن کیف جیبی دانست، در دعا برابر شورای خصوصی سوگند یاد کرده بود که همان کاغذ در کت اوکوئیگلی
پیدا شده است طلسم و، فکر میکنم، اضافه کرده بود که خودش آن را در کیف جیبی گذاشته است . وکیلی به نام فولکس[60] این اطلاعات را به من داد و من آن را جادو و طلسمات نزد آقای ویکهام بردم، که به من اطمینان داد که قبل از اعدام باید این موضوع با دقت و با دقت بررسی شود. اما [صفحه ۲۲]حکم اجرا شده بود، و در حالی که ما مشغول صحبت بودیم، احتمالاً حکم طلسم نویس شهر مشگین شهر اجرا شده بود.[61] لرد هالند اضافه میکند که وقتی قاضی داشت از ملایمت و طلسم نویس بخشش دولت تعریف میکرد، اوکوگلی یواشکی یک قلپ انفیه خورد و گفت «اهم!» وقتی هیچ مدرکی در دادگاه ارائه نشد که بتواند از نظر قانونی حکمی علیه اوکویگلی صادر کند، منطقی به نظر میرسد که از لحن مأموران قانون و قاضی
چنین استنباط شود که آنها از گناهکار بودن او اطلاع پنهانی داشتهاند، زیرا در واقع، اگرچه اوکویگلی بیگناهی خود را اعلام کرد، اما عمیقاً به این توطئه متعهد بود. آقای فرود مینویسد: «اوکانر پیروزمندانه دربار را ترک میکرد، اما دولت مرد خود را خیلی خوب میشناخت و به همین راحتی او را رها طلسم نویس نمیکرد. او بلافاصله به اتهام دیگری دوباره دستگیر شد و به اقامتگاه قدیمیاش در قلعه دوبلین بازگردانده شد.»[62] مشخص نیست که این زمزمه مرگبار از چه کسی برخاسته است، اما به نظر میرسد که ادامه ماجرا شکی باقی نمیگذارد که این زمزمه به ترنر مربوط بوده است.
مکماهون و دیگر شورشیان برجسته، روحانیون پرسبیتری اولستر بودند. اکنون این موضوع مورد توجه کسانی جادو و طلسمات بود.
ساموئل ترنر، جادو و طلسمات که قبلاً اهل نیوری بود، از نزدیک با تک تک افراد آن محل آشنایی داشت. فردی به نام فردریک داتون، که «اهل نیوری» توصیف شده بود، اکنون توسط تاج احضار شده بود تا در نامهای خطاب به لرد ادوارد فیتزجرالد، به خط اوکوئیگلی سوگند یاد کند. «او ادعا کرد که دیده است کوئیگلی نام او را برای قرعهکشی یک ساعت نوشته است که...» [صفحه ۲۱]متعلق به مرد فقیری بود که طلسم نویس محکوم به اعدام بود. داتون خدمتکار اخراجی بود و بدون مجوز، میخانهای در نیوری داشت.[58] ترنر - تردید در هویت او طلسم نویس شهر فریمان مضحک به نظر میرسد - روز سهشنبه، ۱۵ مه جادو و طلسمات ۱۷۹۸ به لندن بازگشت.
اینکه طلسم نویس او چه کمک پنهانی به مأموران قانون کرده است، تنها میتوان حدس زد، زیرا آنها متعهد شدند که هرگز از او خواسته نشود که علناً خود را معرفی کند. اگرچه اوکانر، اوکوگلی و بینز[59] در اول مارس دستگیر شدند، محاکمه طلسم نویس شهر نظرآباد آنها تا اواخر ماه مه 1798 انجام نشد. دوک نورفولک، لردهای مویرا، سافولک، آکسفورد، جان راسل و تانت، فاکس، شریدان، ویتبرد، ارسکین، گراتان، همگی بر شخصیت اوکانر شهادت دادند. همه زندانیان به جز کشیش تبرئه شدند، با وجود اینکه لرد کلونکوری وکیلی برای دفاع از او بهترین دعانویس شهر استخدام کرده دعا بود. او در 7 ژوئن 1798 در پنندن هیث به دار آویخته شد.
قاضی بولر در این پرونده به شدت به اوکویگلی وابسته بود. اوکوئیگلی [نوشته لرد هالند] بر اساس شواهد دروغین و متناقض محکوم شد. منظورم این نیست که، همانطور که لرد صدراعظم تورلو به من اطمینان داد که به قاضی بولر، که او را محاکمه میکرد، گفته طلسم بود، بهترین دعانویس شهر قسم بخورم که « اگر تا به حال مرد فقیری به قتل رسیده جادو و طلسمات باشد، اوکوئیگلی طلسم نویس شهر شاهین شهر بوده است »، بلکه صرفاً میخواهم به شرایطی اشاره کنم که در مورد یک جنایتکار عادی، احتمالاً جان او را نجات میداد. افسر خیابان بهترین دعانویس شهر بو که قسم خورد کاغذ مرگبار را در کیف جیبی خود پیدا کند و در دادگاه تا کردن کاغذ را مناسب آن کیف جیبی دانست، در دعا برابر شورای خصوصی سوگند یاد کرده بود که همان کاغذ در کت اوکوئیگلی
پیدا شده است طلسم و، فکر میکنم، اضافه کرده بود که خودش آن را در کیف جیبی گذاشته است . وکیلی به نام فولکس[60] این اطلاعات را به من داد و من آن را جادو و طلسمات نزد آقای ویکهام بردم، که به من اطمینان داد که قبل از اعدام باید این موضوع با دقت و با دقت بررسی شود. اما [صفحه ۲۲]حکم اجرا شده بود، و در حالی که ما مشغول صحبت بودیم، احتمالاً حکم طلسم نویس شهر مشگین شهر اجرا شده بود.[61] لرد هالند اضافه میکند که وقتی قاضی داشت از ملایمت و طلسم نویس بخشش دولت تعریف میکرد، اوکوگلی یواشکی یک قلپ انفیه خورد و گفت «اهم!» وقتی هیچ مدرکی در دادگاه ارائه نشد که بتواند از نظر قانونی حکمی علیه اوکویگلی صادر کند، منطقی به نظر میرسد که از لحن مأموران قانون و قاضی
چنین استنباط شود که آنها از گناهکار بودن او اطلاع پنهانی داشتهاند، زیرا در واقع، اگرچه اوکویگلی بیگناهی خود را اعلام کرد، اما عمیقاً به این توطئه متعهد بود. آقای فرود مینویسد: «اوکانر پیروزمندانه دربار را ترک میکرد، اما دولت مرد خود را خیلی خوب میشناخت و به همین راحتی او را رها طلسم نویس نمیکرد. او بلافاصله به اتهام دیگری دوباره دستگیر شد و به اقامتگاه قدیمیاش در قلعه دوبلین بازگردانده شد.»[62] مشخص نیست که این زمزمه مرگبار از چه کسی برخاسته است، اما به نظر میرسد که ادامه ماجرا شکی باقی نمیگذارد که این زمزمه به ترنر مربوط بوده است.
مکماهون و دیگر شورشیان برجسته، روحانیون پرسبیتری اولستر بودند. اکنون این موضوع مورد توجه کسانی جادو و طلسمات بود.
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ ۱۴:۰۳
- ۵ بازديد
- ۰۰
- ۰ نظر