طلسم نویس شهر شاهرود

مراقبت از کاشت مو

طلسم نویس شهر شاهرود

تو بگویم قصد دارم چه کار کنم.» پری زمین مایل بود. او بهترین دعانویس شهر عصای سبزش را دعا به حال خود گذاشت و پرنسس شعله سفید از حرکت به جلو باز ایستاد، اما اسیرکننده‌اش مطمئن شد که پرنسس آنقدر به خودش و فلایینگ سوت نزدیک نبود که حرف‌هایشان را بشنود. «همانطور که طلسم نویس می‌دانید، شاهزاده با استفاده از یک زغال جادویی فرار کرده است.» این را فلایینگ سوت شروع کرد. «در برابر چنین سلاح جادویی، شنل شگفت‌انگیز غول بی‌قدرت است. اما بیایید - من شما را پیش کسی می‌برم که در برابر این مقاوم باشد - کسی که سلاح‌هایش به گونه‌ای است که شاهزاده حتی نمی‌تواند به او نزدیک شود تا به او آسیب طلسم نویس شهر شاهرود برساند.

این دوست قدرتمندی که از او صحبت می‌کنم، اژدهای سیاه بزرگ است و محل سکونت او در آن سوی دره تاریک است. از اینجا، همانطور که می‌بینید، خیلی دور نیست. من فوراً می‌روم تا از او کمک بخواهم. شما، از طرف خودتان، بروید و شاهزاده را پیدا کنید، و وقتی او را نزد اژدها آوردید، مطمئن باشید که او را آماده خدمت به خود خواهید یافت. سپس متوجه خواهید شد که و همچنین اینکه بیهوده به قدرت اژدها لاف نزده‌ام. پری زمین از بهترین دعانویس شهر طلسم نویس اینکه با آنچه که برای هدفش بسیار طلسم نویس شهر لار نویدبخش بود موافقت کرد، خوشحال بود و خیلی زود از هم جدا شدند و هر کدام به دنبال ماموریت خود رفتند.

اژدهای سیاه بزرگ در حالی که سرش را میان پنجه‌هایش گرفته بود، به خواب رفته بود. دامنه‌های تپه‌های سیاه از هر سو او را احاطه کرده بودند و ظاهراً هیچ موجود جادو و طلسمات زنده‌ای جز اژدها دیده نمی‌شد. با این حال، همین که فلایینگ سوت برای ماموریتش برای پری زمین وارد دره شد، وزغ‌های کدر از روی پاهایش پریدند و حیوانات عجیب و غریب با شکل‌های زشت، گوشه‌هایی را که در آنها خوابیده بودند، ترک کردند تا یواشکی بروند و دوباره در آنجا بخوابند. نقطه‌ای دورتر. گهگاه چشمان خشمگینی دعا را طلسم نویس شهر استهبان می‌دید که از بیشه‌ای تاریک به او خیره شده بودند، یا چنگال تیز یا دم شلاق‌زننده‌ی موجودی شیطانی را می‌دید که خود را از دید او دور می‌کرد.

فلایینگ سوت همه آنها را می‌شناخت و از آنها نمی‌ترسید. او در مسیر خود بدون مزاحمت گذشت و در یک متری اژدها توقف کرد، اما خواب جادو و طلسمات هیولا آنقدر عمیق بود که تکان نخورد. «بیدار شو، جناب اژدها!» فلایینگ سوت فریاد زد و نزدیک‌تر آمد، «بیدار شو!» اژدها در خواب یکی از چنگال‌هایش را کمی تکان داد، اما دیگر طلسم توجهی نکرد. فلایینگ سوت باز هم نزدیک‌تر شد. «بیدار شو، جناب اژدها! بیدار شو!» او درست در گوشش فریاد زد. سپس اژدها خمیازه بلندی کشید و پلک‌هایش به آرامی بالا طلسم نویس شهر آباده رفتند. «آه، تویی، فلایینگ سوت،» او[138] «چی شده دعا که آوردی اینجا که مزاحم استراحت من بشی؟» پری دوده پاسخ داد: «من برای انجام ماموریتی مهم آمده‌ام.

ماموریتی که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند به اندازه اژدهای سیاه بزرگ دره تاریک، کمک ارزشمندی ارائه دهد.» سخنان او اژدها را خشنود کرد. لب‌ها و گونه‌هایش را با زبان بزرگش مرطوب کرد و روی پاهایش صاف نشست. طلسم نویس او دستور داد: «بگذار دستورت را بشنوم.» بنابراین فلایینگ سوت با دعا عجله توضیح داد که چرا آمده است و اژدها بلافاصله موافقت کرد که دعا به پری زمین کمک کند. «هو، هو!» او فریاد زد. «خواهی دید که من به سرعت این شاهزاده را شکست خواهم داد، زیرا وقتی تصمیم بگیرم از آنها استفاده طلسم نویس شهر داراب کنم، سلاح‌هایی با چنان قدرتی دارم که هیچ‌کس نمی‌تواند در برابر آنها ایستادگی کند.

نترس،[139] دوده‌ی پرنده. همه چیز را به من بسپار، و به تو اطمینان می‌دهم که تو و دوستت، پری زمین، ناامید نخواهید شد. با نگاهی به هیکل عظیم هیولا، چنگال‌های وحشتناکش و دم شلاق‌زننده‌اش، فلایینگ سوت فهمید که اژدهای سیاه بزرگ دلیل خوبی برای فخرفروشی دارد. او گفت: «این موضوع را کاملاً به تو واگذار می‌کنم. طلسم نویس با این حال، یک چیز دیگر هم هست که باید به من قول بدهی. به هیچ وجه نباید به حجاب پری که به بهترین دعانویس شهر تو گفته‌ام طلسم آسیبی برسانی یا حتی آن را لمس کنی. از همه مهم‌تر، نباید سعی کنی آن را برای خودت تصاحب کنی.

به تو اطمینان می‌دهم که برای هیچ‌کس جز شاهزاده یا پری زمین ارزشی ندارد. برای دیگران هیچ جذابیتی نخواهد داشت.» اژدها با صدای بلند طلسم طلسم نویس و تمسخرآمیز خندید. «این برای من هیچ اهمیتی ندارد،» او فریاد زد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.