چای بود؛ و در جنوب آن یک باغ رازک وجود داشت که هنوز هم این نام را حفظ کرده است. این محوطه وسیع، شماره ۶۰، قبلاً توسط چیپندیل، مشهورترین روکشساز و کابینتساز زمان خود، نگهداری میشد که به برگ طلسم او اختصاص دارد.{۷۱}کار روی مبلمان خانگی، صنعتی که قبلاً دائماً به آن اشاره میشد. در بسیاری از موارد، نمونههایی از سبک مبلمانی که در فرانسه در زمان سلطنت لویی چهاردهم رواج داشت، اما سالهای زیادی است که در انگلستان متوقف شده است، در این کتاب یافت میشود. با این حال، با بازگشت اکثر مدها، جای تعجب نیست که شاهد احیای طومار و صدفکاری بیمعنی باشیم، که مبلمان دوران سلطنت لویی به شدت طلسم نویس شهر ماکو با آن درگیر بود؛ وقتی کتاب چیپندیل دوباره با اشتیاقی بهترین دعانویس شهر دوچندان مورد توجه قرار گیرد، و از
آنجایی که بسیاری از نسخههای آن به عنوان کاغذ باطله فروخته شدهاند، تعداد کمی که باقی ماندهاند احتمالاً قیمت نسبتاً بالایی خواهند داشت.[1] خانهی دیگری که همیشه توجه را به خود جلب میکند، خانهای است که با شماره ۹۶ شناخته میشود و به خاطر درگاه هنریاش شایان توجه است - مطمئناً به دلیل سبک روان کندهکاری و طراحی زیبا، یکی از تأثیرگذارترینها در لندن است. اکنون یک مغازه پارچه فروشی است، دعا اما آقای اسمیت آن را بهترین دعانویس شهر به عنوان «یکی از قدیمیترین مغازههای رنگرزی در لندن» توصیف میکند و میگوید که در زمان خودش «یکی از قدیمیترین مغازههای رنگرزی در لندن بوده و یکی از معدود ویترینهای باقیمانده مغازهها طلسم نویس شهر شاهین دژ را دارد که کرکرههای آن به صورت شیاردار باز میشوند.
قاب درب ورودی به سبک طلسم ملکه آن است، با یک عقاب پهن، شاخ و برگ و گلها که به طرز عجیب و عمیقی در چوب حکاکی شدهاند، بالای ورودی، شبیه به آنهایی که در خیابان کری و خیابان گریت اورموند باقی ماندهاند. مرحوم آقای پاول، رنگرز و خانوادهاش در آن ساکن بودند؛ و من از او شنیدهام که میگفت مادرش سالها از انگورهایی که در باغشان میرویید، که در آن زمان تقریباً صد فوت طلسم نویس طول داشت، پیپ شراب میساخت، قبل از اینکه دود بسیاری از ساختمانهای اطراف، رشد آنها را از بین ببرد. این خانه یک راه پله بزرگ دارد که به طرز عجیبی نقاشی شده است، از چهرههایی که در حال تماشای یک مراسم هستند، که برای دکتر میساوبین طلسم نویس شهر نقده معروف، حدود سال ۱۷۳۲، توسط نقاشی به نام
کلرمون، یک فرانسوی، اجرا شده است که جسورانه برای کار خود هزار گینه دریافت کرد؛ که هزینه آن، با این حال، مورد مناقشه قرار گرفت و هنرمند موظف شد پانصد جادو و طلسمات دلار بردارد. پشت خانه اتاق بزرگی طلسم وجود دارد که هوگارث در کتاب « پیشرفت ریک» خود، فضای داخلی آن را نشان دعا داده است ، جایی که پرترههایی از دکتر و همسر ایرلندیاش را معرفی کرده است. با عبور از کوچه سنت مارتین، وارد آن جادو و طلسمات خیابان عجیب و غریب میشویم که به علاقهمندان به پرندگان و سگها و طلسم نویس شهر پیرانشهر قابسازان اختصاص دارد، خیابان بزرگ سنت اندرو، اما در واقع به طور عامیانه تحت عنوان «دیالها» قرار میگیرد.
جلوی یک مغازه کپکزده، شماره ۴۲، توقف میکنیم که ویترین آن پر از اشیاء ناخوشایندی است که در داروخانه رومئو و ژولیت یافت میشد - جمجمه، استخوان فک و ران، اسکلت میمون، پرندگان عروسکی، شاخ از انواع مختلف، پوستهای آماده و هر چیز ناخوشایندی در خط آناتومی. وقتی دیکنز با دوست مشترکش بهترین دعانویس شهر مشغول بهترین دعانویس شهر بود ، یکی از دوستانش - فکر میکنم آقای ویلکی کالینز - برای او شخصیتی عجیب، یک پرندهپرور - و «مفصلساز» استخوانها و اسکلتها - را طلسم نویس شهر هادیشهر توصیف کرد و{72}این ایده چنان نویسنده را «قلقلک» داد که بیدرنگ «آقای ونوس»، بهترین دعانویس شهر شخصیت صمیمی وگ، را در داستان قرار داد.
این شخصیت اصلی توجه زیادی را به خود جلب کرد؛ و یکی از دوستان نویسنده بزرگ و همچنین وقایعنگار فعلی، آقای سی. کنت، که از این خیابان عبور میکرد، بیاختیار مجذوب این مغازه و محتویات آن - که توسط شخصی به نام جی. طلسم نویس ویلیس نگهداری میشد - شد. وقتی دفعه بعد آقای دیکنز را دید، گفت: «مطمئنم که نسخه اصلی «ونوس» را پیدا کردهام.» آقای دیکنز در مورد آن نوشت: «حق با شماست.» هر کسی که از این مکان بازدید کند، فضای داخلی تاریک و دلگیر، اسکلت مفصلی در گوشه، و فضای عمومی پر از چرک و کثیفی را تشخیص خواهد داد.
آنجایی که بسیاری از نسخههای آن به عنوان کاغذ باطله فروخته شدهاند، تعداد کمی که باقی ماندهاند احتمالاً قیمت نسبتاً بالایی خواهند داشت.[1] خانهی دیگری که همیشه توجه را به خود جلب میکند، خانهای است که با شماره ۹۶ شناخته میشود و به خاطر درگاه هنریاش شایان توجه است - مطمئناً به دلیل سبک روان کندهکاری و طراحی زیبا، یکی از تأثیرگذارترینها در لندن است. اکنون یک مغازه پارچه فروشی است، دعا اما آقای اسمیت آن را بهترین دعانویس شهر به عنوان «یکی از قدیمیترین مغازههای رنگرزی در لندن» توصیف میکند و میگوید که در زمان خودش «یکی از قدیمیترین مغازههای رنگرزی در لندن بوده و یکی از معدود ویترینهای باقیمانده مغازهها طلسم نویس شهر شاهین دژ را دارد که کرکرههای آن به صورت شیاردار باز میشوند.
قاب درب ورودی به سبک طلسم ملکه آن است، با یک عقاب پهن، شاخ و برگ و گلها که به طرز عجیب و عمیقی در چوب حکاکی شدهاند، بالای ورودی، شبیه به آنهایی که در خیابان کری و خیابان گریت اورموند باقی ماندهاند. مرحوم آقای پاول، رنگرز و خانوادهاش در آن ساکن بودند؛ و من از او شنیدهام که میگفت مادرش سالها از انگورهایی که در باغشان میرویید، که در آن زمان تقریباً صد فوت طلسم نویس طول داشت، پیپ شراب میساخت، قبل از اینکه دود بسیاری از ساختمانهای اطراف، رشد آنها را از بین ببرد. این خانه یک راه پله بزرگ دارد که به طرز عجیبی نقاشی شده است، از چهرههایی که در حال تماشای یک مراسم هستند، که برای دکتر میساوبین طلسم نویس شهر نقده معروف، حدود سال ۱۷۳۲، توسط نقاشی به نام
کلرمون، یک فرانسوی، اجرا شده است که جسورانه برای کار خود هزار گینه دریافت کرد؛ که هزینه آن، با این حال، مورد مناقشه قرار گرفت و هنرمند موظف شد پانصد جادو و طلسمات دلار بردارد. پشت خانه اتاق بزرگی طلسم وجود دارد که هوگارث در کتاب « پیشرفت ریک» خود، فضای داخلی آن را نشان دعا داده است ، جایی که پرترههایی از دکتر و همسر ایرلندیاش را معرفی کرده است. با عبور از کوچه سنت مارتین، وارد آن جادو و طلسمات خیابان عجیب و غریب میشویم که به علاقهمندان به پرندگان و سگها و طلسم نویس شهر پیرانشهر قابسازان اختصاص دارد، خیابان بزرگ سنت اندرو، اما در واقع به طور عامیانه تحت عنوان «دیالها» قرار میگیرد.
جلوی یک مغازه کپکزده، شماره ۴۲، توقف میکنیم که ویترین آن پر از اشیاء ناخوشایندی است که در داروخانه رومئو و ژولیت یافت میشد - جمجمه، استخوان فک و ران، اسکلت میمون، پرندگان عروسکی، شاخ از انواع مختلف، پوستهای آماده و هر چیز ناخوشایندی در خط آناتومی. وقتی دیکنز با دوست مشترکش بهترین دعانویس شهر مشغول بهترین دعانویس شهر بود ، یکی از دوستانش - فکر میکنم آقای ویلکی کالینز - برای او شخصیتی عجیب، یک پرندهپرور - و «مفصلساز» استخوانها و اسکلتها - را طلسم نویس شهر هادیشهر توصیف کرد و{72}این ایده چنان نویسنده را «قلقلک» داد که بیدرنگ «آقای ونوس»، بهترین دعانویس شهر شخصیت صمیمی وگ، را در داستان قرار داد.
این شخصیت اصلی توجه زیادی را به خود جلب کرد؛ و یکی از دوستان نویسنده بزرگ و همچنین وقایعنگار فعلی، آقای سی. کنت، که از این خیابان عبور میکرد، بیاختیار مجذوب این مغازه و محتویات آن - که توسط شخصی به نام جی. طلسم نویس ویلیس نگهداری میشد - شد. وقتی دفعه بعد آقای دیکنز را دید، گفت: «مطمئنم که نسخه اصلی «ونوس» را پیدا کردهام.» آقای دیکنز در مورد آن نوشت: «حق با شماست.» هر کسی که از این مکان بازدید کند، فضای داخلی تاریک و دلگیر، اسکلت مفصلی در گوشه، و فضای عمومی پر از چرک و کثیفی را تشخیص خواهد داد.
چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴ ۱۵:۱۶
- ۴ بازديد
- ۰۰
- ۰ نظر