درخت نباش! بیا و مقداری قطره «پینه پای جالوت» بخر!» - یک کفاش اعلام کرد: «البته پاهایت را تکان بده. اگر کفشهای «یورکا» دو و نیم دلاری بپوشی، این کار آسان است.» در میان انبوه تابلوهای طلسم نویس خودنمایی، دوستان ما تابلویی را دیدند که به دلیل بهترین دعانویس شهر نقاشی زیبایش توجه آنها را به خود جلب کرد. این تابلو دو پرنده را نشان میداد که مشغول ساختن لانه برای خود بودند و زیر آن نوشته شده بود: "آپارتمان خود را به هر آنچه نیاز دارید مجهز کنید - قیمتها اینجا به طرز شگفتآوری پایین است - میتوانید همه جادو و طلسمات چیز را تقریباً رایگان دریافت کنید!" در زیر آن اطلاعیهای بود مبنی بر اینکه طلسم میتوانید مبلمان و تمام اثاثیه یک طلسم نویس شهر کهگیلویه و بویراحمد آپارتمان چهار اتاقه را با مبلغ بسیار دعا کمی - هفتاد
و پنج دلار - تهیه کنید. و عالیترین مزیت این بود که هنگام خرید، فقط بخش کوچکی از این مبلغ را باید نقداً پرداخت میکردید. بقیه را میتوانستید به صورت اقساط ماهانه چند دلاری پرداخت کنید. دوستان ما، البته، برای خانه جدید خود به اثاثیه کامل نیاز داشتند، اما منابع مالی آنها تقریباً تمام شده بود. پس جای تعجب نیست که طلسم آنها وارد مغازه این فروشنده محبوب مبلمان شدند و خریدهای خود را در آنجا انجام دادند. طلسم عمه الزبیتا دوران سختی را پشت سر گذاشت و مجبور شد چندین سند را امضا کند. و سپس یک شب، وقتی یورگیس از سر کار، عرقآلود و خسته به خانه آمد، شنید که تمام اثاثیه به دعا خانه جدید رسیده است: اثاثیه اتاق نشیمن، اتاق غذاخوری طلسم نویس شهر بوشهر و اتاق خواب، رختشویخانه، ظروف
غذاخوری که به نظر آنها بسیار زیبا بودند، ظروف چینی تزئین شده با گلهای رز بزرگ و شاخههای صنوبر آبی و غیره. یکی از ظروف چینی شکسته پیدا شده بود، اما اونا آن را جایگزین کرده بود. همچنین، طلسم نویس سه قابلمه وعده داده شده بود، اما فقط دو قابلمه تحویل داده شده بود؛ و یورگیس از اینکه آنها اینقدر فریب خورده بودند، بسیار ناراحت بود. روز بعد آنها به خانه نقل مکان کردند. وقتی از سر کار به خانه رسیدند، مردها وقت نداشتند بیش از چند لقمه غذا بخورند، زیرا با عجله بهترین دعانویس شهر وسایل خود را به خانه جدیدشان طلسم نویس شهر سمنان حمل میکردند.
مسافت بهترین دعانویس شهر طلسم کامل دو مایل بود، اما یورگیس طلسم نویس آن شب چندین بار این مسیر را طی کرد و بارهای بسیار سنگینی را بر پشت خود حمل میکرد - تشک، رختخواب و لباس خواب، ساک و غیره. در سایر نقاط شیکاگو، شخصی که در چنین کاری مشغول بود، در معرض خطر دستگیری قرار میگرفت، اما در پکینگتاون دعا ظاهراً پلیس به چنین نمایشهایی عادت داشت و به چند سؤال ساده بسنده میکرد. بهترین دعانویس شهر برای دوستان ما، خانه جدید آنها با تمام اثاثیه جدید و زیبا و یک چراغ بزرگ و زیبا طلسم نویس شهر اصفهان که نور شدیدی به آن میتاباند، شبیه یک قلعه افسانهای واقعی بود.
این یک "خانه واقعی" بود و مطابق هر چیزی بود که تبلیغات، نماینده و وکیل برای تعریف از آن گفته بودند. اونا با شادی در اطراف اتاقهای جدید میرقصید و او و دخترعمو ماریا، یورگیس را از آغوش گرفتند و او را در صفوفی شاد از اتاقی به اتاق دیگر میبردند تا دعا او بتواند تمام زیباییها را ببیند و تحسین کند. آنها به نوبت روی هر صندلی نشستند دعا و یورگیس را ترغیب کردند که آنها را نیز امتحان کند. یکی از صندلیها زیر وزن سنگین او فرو ریخت و سپس آنها فریاد بلندی سر طلسم نویس دادند که بچهها را بیدار کرد و باعث غوغای بزرگی طلسم نویس شهر گرگان شد.
اما این تازه یک روز مهم بود و همه از آن بسیار خوشحال بودند. یورگیس و اونا در ارتفاع بالا نشسته بودند و از اعماق قلبشان از عشق متقابلشان شاد بودند و با شادی به اطراف نگاه میکردند. آنها به محض اینکه بتوانند کمی اوضاع را مرتب کنند و کمی پول پسانداز کنند، ازدواج میکردند. و این خانه آنها میشد - اتاق کوچک طبقه پایین! طلسم نویس واقعاً برای آنها منبع بیپایانی از شادی بود که خانه و اتاقها را کاملاً مرتب کنند. آنها پول زیادی برای خرج کردن نداشتند، اما مجبور بودند آنقدر خرید جادو و طلسمات کنند که لازم بود، و خرید آنها برای اونا واقعاً شادیآور بود.
البته خرید باید اواخر عصر انجام میشد، زیرا در غیر این صورت یورگیس وقت نداشت؛ و طبیعتاً او مجبور بود همراهی کند، حتی اگر فقط مسئله یک نمکدان و فلفلدان یا شش لیوان نوشیدنی به قیمت ده سنت بود.
و پنج دلار - تهیه کنید. و عالیترین مزیت این بود که هنگام خرید، فقط بخش کوچکی از این مبلغ را باید نقداً پرداخت میکردید. بقیه را میتوانستید به صورت اقساط ماهانه چند دلاری پرداخت کنید. دوستان ما، البته، برای خانه جدید خود به اثاثیه کامل نیاز داشتند، اما منابع مالی آنها تقریباً تمام شده بود. پس جای تعجب نیست که طلسم آنها وارد مغازه این فروشنده محبوب مبلمان شدند و خریدهای خود را در آنجا انجام دادند. طلسم عمه الزبیتا دوران سختی را پشت سر گذاشت و مجبور شد چندین سند را امضا کند. و سپس یک شب، وقتی یورگیس از سر کار، عرقآلود و خسته به خانه آمد، شنید که تمام اثاثیه به دعا خانه جدید رسیده است: اثاثیه اتاق نشیمن، اتاق غذاخوری طلسم نویس شهر بوشهر و اتاق خواب، رختشویخانه، ظروف
غذاخوری که به نظر آنها بسیار زیبا بودند، ظروف چینی تزئین شده با گلهای رز بزرگ و شاخههای صنوبر آبی و غیره. یکی از ظروف چینی شکسته پیدا شده بود، اما اونا آن را جایگزین کرده بود. همچنین، طلسم نویس سه قابلمه وعده داده شده بود، اما فقط دو قابلمه تحویل داده شده بود؛ و یورگیس از اینکه آنها اینقدر فریب خورده بودند، بسیار ناراحت بود. روز بعد آنها به خانه نقل مکان کردند. وقتی از سر کار به خانه رسیدند، مردها وقت نداشتند بیش از چند لقمه غذا بخورند، زیرا با عجله بهترین دعانویس شهر وسایل خود را به خانه جدیدشان طلسم نویس شهر سمنان حمل میکردند.
مسافت بهترین دعانویس شهر طلسم کامل دو مایل بود، اما یورگیس طلسم نویس آن شب چندین بار این مسیر را طی کرد و بارهای بسیار سنگینی را بر پشت خود حمل میکرد - تشک، رختخواب و لباس خواب، ساک و غیره. در سایر نقاط شیکاگو، شخصی که در چنین کاری مشغول بود، در معرض خطر دستگیری قرار میگرفت، اما در پکینگتاون دعا ظاهراً پلیس به چنین نمایشهایی عادت داشت و به چند سؤال ساده بسنده میکرد. بهترین دعانویس شهر برای دوستان ما، خانه جدید آنها با تمام اثاثیه جدید و زیبا و یک چراغ بزرگ و زیبا طلسم نویس شهر اصفهان که نور شدیدی به آن میتاباند، شبیه یک قلعه افسانهای واقعی بود.
این یک "خانه واقعی" بود و مطابق هر چیزی بود که تبلیغات، نماینده و وکیل برای تعریف از آن گفته بودند. اونا با شادی در اطراف اتاقهای جدید میرقصید و او و دخترعمو ماریا، یورگیس را از آغوش گرفتند و او را در صفوفی شاد از اتاقی به اتاق دیگر میبردند تا دعا او بتواند تمام زیباییها را ببیند و تحسین کند. آنها به نوبت روی هر صندلی نشستند دعا و یورگیس را ترغیب کردند که آنها را نیز امتحان کند. یکی از صندلیها زیر وزن سنگین او فرو ریخت و سپس آنها فریاد بلندی سر طلسم نویس دادند که بچهها را بیدار کرد و باعث غوغای بزرگی طلسم نویس شهر گرگان شد.
اما این تازه یک روز مهم بود و همه از آن بسیار خوشحال بودند. یورگیس و اونا در ارتفاع بالا نشسته بودند و از اعماق قلبشان از عشق متقابلشان شاد بودند و با شادی به اطراف نگاه میکردند. آنها به محض اینکه بتوانند کمی اوضاع را مرتب کنند و کمی پول پسانداز کنند، ازدواج میکردند. و این خانه آنها میشد - اتاق کوچک طبقه پایین! طلسم نویس واقعاً برای آنها منبع بیپایانی از شادی بود که خانه و اتاقها را کاملاً مرتب کنند. آنها پول زیادی برای خرج کردن نداشتند، اما مجبور بودند آنقدر خرید جادو و طلسمات کنند که لازم بود، و خرید آنها برای اونا واقعاً شادیآور بود.
البته خرید باید اواخر عصر انجام میشد، زیرا در غیر این صورت یورگیس وقت نداشت؛ و طبیعتاً او مجبور بود همراهی کند، حتی اگر فقط مسئله یک نمکدان و فلفلدان یا شش لیوان نوشیدنی به قیمت ده سنت بود.
چهارشنبه ۲۲ بهمن ۰۴ ۱۵:۵۱
- ۷ بازديد
- ۰۰
- ۰ نظر