چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ | ۰۹:۵۷ ۱۱ بازديد
نوعی دیده نشد؛ اما متصدی به من گفت که در نزدیکی ساحل شنی، ردپای یک حیوان احضار چهارپا، شبیه ببر، را مشاهده کرده است: او آنها را تا غاری و از آنجا به جنگل دنبال کرد. او همچنین گفت که مقدس چندین مرغ طلسم نویس مگسخوار دیده است. «به استثنای توسل کرفس وحشی و توت آربوتوس، من هیچ محصول گیاهی مفیدی که این مکان داشته باشد نمیشناسم، مگر طلسم نویس جوزم اینکه از «درخت پوست زمستانی» نام جادو برده شود. ممکن است مقداری علف زبر، که شاید برای نماز خواندن حیوانات مناسب باشد، پیشینه تاریخی در آنجا تهیه شده باشد. تنها نشانههای ذکر ساکنان، چند
کلبه در نقطه غربی بود که به نظر میرسید مدتها رها شده بودند: از نظر عبادت کردن ساخت، دقیقاً شبیه به کلبههایی بودند که دعانویس قبایل مهاجر در تنگه ماگالهانس برپا میکردند: و پوستههای ماهیچهها، صدفهای چسبناک و تخمهای دریایی، درون و اطراف آنها، نشان میداد که مستاجران سابق این کلبهها، مانند قبایل ماگالهانیک، بخش عمدهای فرشتگان از معیشت خود را از صدف تأمین میکردند.» «در اطراف بندر، کوههای مشرکان گرانیتی وجود دارند که در قلهها و ضلعهای شمال غربی خود کاملاً برهنه هستند، جفت روحی اما قسمتهای پایینتر آن رمال به طور انبوه در مکانهای کیمیاگری امن و درهها پوشیده شده
است، بخشی با درختان و بخشی با بوتههای خاردار: در میان درختانی که در اینجا میرویند، طبق معمول، دو نوع راش، درختی شبیه سرو، اما فرشته با اندازه کوچک، و جادوگر درخت پوست زمستانی را مشاهده کردیم. بوتههای زیرین از تمام دعانویس درختچههای مختلفی که دعا در تنگه ماگالهانس دیده بودیم، تشکیل دعا شدهاند؛ و این بوتههای خاردار چنان انبوه در قسمتهای پایینتر سواحل بندر گسترده شدهاند که تنها با دعانویس خزیدن روی آنها میتوان فاصله چند یاردی از صخرهها را به دست آورد؛ و از آنجایی که طلسمات عموماً استحکام کافی برای تحمل وزن انسان را ندارند، اغلب در
زیر او فرو میروند و او چنان کاملاً مدفون میشود که بیرون آمدن از دعانویس آن را برای او دشوار میکند.» «به ندرت طلسم نویس کوهبنان پیش میآید که هیچ یک از درختان به اندازهای برسند که در آن جا شوند.»{۱۶۱}برای هر چیزی جز هیزم؛ از میان آنهایی که قطع کردیم، به ندرت یکی بود که کم و بیش از ته پوسیده نباشد، نقصی که احتمالاً ناشی از رطوبت شدید آب و هوا بود. «در طول اقامتمان، ناخدا، به همراه دستیار ناخدایمان،( و ) یک شماره ملا صیاد باتجربه برای گرفتن فک به صخرهها رفت و ظرف چند ساعت با تعدادی از جادو سیاه
کافران انواع نامرغوبتر، به نام «فک مویی»، که تعدادشان زیاد بود، بازگشت؛ اما امواج در بیشتر جاها آنقدر سنگین بود که نمیتوانستند بدون خطر زیاد به علوم غریبه خشکی برسند. بچه فکهای جوان به نظر ما بسیار خوب بودند، حتی از بهترین بچه ارواح برهها هم بهتر نبودند. «صبح روز پنجم، ما به سمت غرب حرکت کردیم تا زمینهای دو طرف خلیج طلسم نویس بانه را پاکسازی کنیم؛ و هنگام غروب آفتاب، کاپو ترس پونتس در جهت Nb W ½ W، دو فرسنگ دورتر، حرکت کرد. نسیم شمالی که از زمان ترک بندر هنری با آن کار میکردیم، به سرعت به یک طوفان
شدید تبدیل شد و طلسم تا ساعت 8 شب ، به بادبان اصلی نزدیک به صخره و بادبان جلویی صخرهای محدود شدیم. طوفان با شدت بیوقفه در طول روزهای ششم، هفتم و هشتم، از شمال، شمال غربی و جنوب غربی، با دریایی کوهستانی و آشفته ادامه یافت. عرشههای ما دائماً پر از آب جادو سیاه بود و به ندرت میتوانستیم چیزی بیش از بادبان اصلی نزدیک به صخره و بادبان جلویی صخرهای را نشان دهیم. فقط دو حادثه رخ داد: قایق کوچکی که در عقب آن حمل میکردیم، هنگام بالا بردن کشتی، توسط دریای سنگینی که بر فراز ما میشکست، شسته
شد؛ و فشارسنج دریایی با حرکت شدید کشتی شکسته شد. ظهر، در روز طلسم نویس مریوان هشتم، کیپ کورسو از دعانویس ما، طبق جفر حساب، جنوب شرقی (درست)، پنجاه و پنج مایل کافر دورتر. من سعی کرده بودم مسافت بیشتری را طی کنم تا دریایی آرامتر داشته باشم، و چون حتی یک طرح کلی از ساحل شیطان جزیره کامپانا در نقشه ترسیم نشده بود. در طول این سه روز، ما هیچ نگاهی به خورشید یا دین ستارهای نداشتیم، زیرا باد مداوم میوزید، همراه با طوفان، هوای فرشتگان غلیظ و باران. طبق زمان سال، فصل زمستان هنوز فرا نرسیده شیاطین بود، ابطال کردن جادو اما
به نظر میرسید هوا میگوید که از قبل فرا رمل رسیده است - عبوس و غمگین، با تمام قطار در حال اوج گرفتنش از بخارها، ابرها و نسخ خطی طوفانها. {162} «باد در روشنایی روز نهم فروکش کرد و به سمت جنوب و از آنجا
کلبه در نقطه غربی بود که به نظر میرسید مدتها رها شده بودند: از نظر عبادت کردن ساخت، دقیقاً شبیه به کلبههایی بودند که دعانویس قبایل مهاجر در تنگه ماگالهانس برپا میکردند: و پوستههای ماهیچهها، صدفهای چسبناک و تخمهای دریایی، درون و اطراف آنها، نشان میداد که مستاجران سابق این کلبهها، مانند قبایل ماگالهانیک، بخش عمدهای فرشتگان از معیشت خود را از صدف تأمین میکردند.» «در اطراف بندر، کوههای مشرکان گرانیتی وجود دارند که در قلهها و ضلعهای شمال غربی خود کاملاً برهنه هستند، جفت روحی اما قسمتهای پایینتر آن رمال به طور انبوه در مکانهای کیمیاگری امن و درهها پوشیده شده
است، بخشی با درختان و بخشی با بوتههای خاردار: در میان درختانی که در اینجا میرویند، طبق معمول، دو نوع راش، درختی شبیه سرو، اما فرشته با اندازه کوچک، و جادوگر درخت پوست زمستانی را مشاهده کردیم. بوتههای زیرین از تمام دعانویس درختچههای مختلفی که دعا در تنگه ماگالهانس دیده بودیم، تشکیل دعا شدهاند؛ و این بوتههای خاردار چنان انبوه در قسمتهای پایینتر سواحل بندر گسترده شدهاند که تنها با دعانویس خزیدن روی آنها میتوان فاصله چند یاردی از صخرهها را به دست آورد؛ و از آنجایی که طلسمات عموماً استحکام کافی برای تحمل وزن انسان را ندارند، اغلب در
زیر او فرو میروند و او چنان کاملاً مدفون میشود که بیرون آمدن از دعانویس آن را برای او دشوار میکند.» «به ندرت طلسم نویس کوهبنان پیش میآید که هیچ یک از درختان به اندازهای برسند که در آن جا شوند.»{۱۶۱}برای هر چیزی جز هیزم؛ از میان آنهایی که قطع کردیم، به ندرت یکی بود که کم و بیش از ته پوسیده نباشد، نقصی که احتمالاً ناشی از رطوبت شدید آب و هوا بود. «در طول اقامتمان، ناخدا، به همراه دستیار ناخدایمان،( و ) یک شماره ملا صیاد باتجربه برای گرفتن فک به صخرهها رفت و ظرف چند ساعت با تعدادی از جادو سیاه
کافران انواع نامرغوبتر، به نام «فک مویی»، که تعدادشان زیاد بود، بازگشت؛ اما امواج در بیشتر جاها آنقدر سنگین بود که نمیتوانستند بدون خطر زیاد به علوم غریبه خشکی برسند. بچه فکهای جوان به نظر ما بسیار خوب بودند، حتی از بهترین بچه ارواح برهها هم بهتر نبودند. «صبح روز پنجم، ما به سمت غرب حرکت کردیم تا زمینهای دو طرف خلیج طلسم نویس بانه را پاکسازی کنیم؛ و هنگام غروب آفتاب، کاپو ترس پونتس در جهت Nb W ½ W، دو فرسنگ دورتر، حرکت کرد. نسیم شمالی که از زمان ترک بندر هنری با آن کار میکردیم، به سرعت به یک طوفان
شدید تبدیل شد و طلسم تا ساعت 8 شب ، به بادبان اصلی نزدیک به صخره و بادبان جلویی صخرهای محدود شدیم. طوفان با شدت بیوقفه در طول روزهای ششم، هفتم و هشتم، از شمال، شمال غربی و جنوب غربی، با دریایی کوهستانی و آشفته ادامه یافت. عرشههای ما دائماً پر از آب جادو سیاه بود و به ندرت میتوانستیم چیزی بیش از بادبان اصلی نزدیک به صخره و بادبان جلویی صخرهای را نشان دهیم. فقط دو حادثه رخ داد: قایق کوچکی که در عقب آن حمل میکردیم، هنگام بالا بردن کشتی، توسط دریای سنگینی که بر فراز ما میشکست، شسته
شد؛ و فشارسنج دریایی با حرکت شدید کشتی شکسته شد. ظهر، در روز طلسم نویس مریوان هشتم، کیپ کورسو از دعانویس ما، طبق جفر حساب، جنوب شرقی (درست)، پنجاه و پنج مایل کافر دورتر. من سعی کرده بودم مسافت بیشتری را طی کنم تا دریایی آرامتر داشته باشم، و چون حتی یک طرح کلی از ساحل شیطان جزیره کامپانا در نقشه ترسیم نشده بود. در طول این سه روز، ما هیچ نگاهی به خورشید یا دین ستارهای نداشتیم، زیرا باد مداوم میوزید، همراه با طوفان، هوای فرشتگان غلیظ و باران. طبق زمان سال، فصل زمستان هنوز فرا نرسیده شیاطین بود، ابطال کردن جادو اما
به نظر میرسید هوا میگوید که از قبل فرا رمل رسیده است - عبوس و غمگین، با تمام قطار در حال اوج گرفتنش از بخارها، ابرها و نسخ خطی طوفانها. {162} «باد در روشنایی روز نهم فروکش کرد و به سمت جنوب و از آنجا
- ۰ ۰
- ۰ نظر
نکات مهم درباره دعانویس اردستان با جزئیات کامل