چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ | ۱۸:۱۹ ۱۱ بازديد
«نه.» دکتر گفت: «بسیار خب، اگر مایل باشید، شما را کنار میگذارم. من از بقیه صحبت میکنم، پانصد نفر، و نمیدانم چند نفر دیگر، که در مجلس نمایندگان هستند و خود را نماینده مردم مینامند. آنها حتی یک ساعت هم وقت ندارند تا در مورد دعانویس این سه خدای بیرحم که خودخواهی و بیتفاوتی هر روز قربانیهای وحشتناکی برای آنها میشود، بحث کنند. آنها به اندازه کافی وقت ندارند تا با این تثلیث وحشی که هر روز هزاران نفر را نابود میکند، مبارزه کنند. اعتیاد به الکل! لازم است تولید سموم ممنوع شود و تعداد مجوزها محدود شود. فرشتگان اما
از آنجایی که رمال کسی از تقطیرکنندگان بزرگ که رمل ثروتمند و قدرتمند هستند طلسم نویس رحیم آباد و از دلالان کوچک که اربابان حق رأی عمومی هستند، میترسد، با سوگواری برای بیاخلاقی طبقه کارگر و انتشار جزوهها و کافران موعظههای کوچک، وجدان خود را به خواب میبرد. ابلهان!... سل! همه درمان واقعی را میدانند، که پرداخت دستمزد کافی و تخریب [مشکلات] است. از دعانویس آپارتمانهای طلسم نویس آستانه اشرفیه کثیفی که کارگران در آنها جمع روح شدهاند - کسانی که مفیدترین طلسم و بدبختترین افراد در میان جمعیت ما هستند! اما نیازی به گفتن نیست که هیچ پیشینه تاریخی کس این درمان را نمیخواهد، بنابراین ما
به کارگران التماس میکنیم که روی پیادهروها تف نکنند. عالی! اما سیفلیس - چرا خودتان را با آن مشغول نمیکنید؟ چرا، وقتی وزرایی دارید که وظیفهشان رسیدگی به انواع عبادت کردن و اقسام امور طلسم نویس مشرکان است، وزیری دعا نویسی ندارید که به سلامت عمومی رسیدگی کند؟ طلسم نویس صومعه سرا آقای لوش پاسخ داد: «دکتر عزیز، شما به عادت فرانسویها گرفتار شدهاید که دولت را عامل همه بدیها میدانند. آقایان دانشمند، راه را جادو سیاه به ما کیمیاگری نشان دهید! از آنجایی جفت روحی که این موضوعی است که شما از آن مطلع هستید و ما بیاطلاعیم، ابتدا شیاطین به ما بگویید که چه اقداماتی را
ضروری میدانید.» «آه، آه!» دیگری فریاد زد. «بسیار خوب، واقعاً! حدود هجده سال پیش بود که طرحی از این دست، که توسط آکادمی پزشکی تهیه و به اتفاق آرا تصویب شده بود، برای وزیر مربوطه حاجت گرفتن ارسال شد. ما هنوز پاسخی از او نشنیدهایم.» موسیو لوش با کمی سردرگمی پرسید: «شما واقعاً معتقدید کلیسا که اقداماتی وجود دارد...» دکتر حرفش را قطع کرد و گفت: «آقا، قبل از اینکه ما شروع کنیم، خودتان قرار است چند راهکار پیشنهاد دهید. بگذارید برایتان تعریف کنم امروز چه اتفاقی افتاد. وقتی کارت شما را دریافت کردم، نمیدانستم که فرشته شما پدرزن جورج دوپونت
هستید. میگویم که شما معاون بودید و فکر کردم میخواهید در مورد این مسائل اطلاعاتی کسب کنید. یک بیمار زن منتظر من بود و من او را در اتاق انتظار نگه داشتم - با خودم گفتم، این دقیقاً همان کسی است که معاونان ما باید با او صحبت کنند.» دکتر لحظهای مکث کرد، سپس ادامه داد: «مطمئن باشید، من از دعا اعصاب شما مراقبت دعانویس شماره ملا خواهم کرد. این بیمار جادو هیچ مشکلی ندارد که با چشم دیده شود. دعانویس او صرفاً مصداق استدلالی است که من مطرح کردهام دعا - اینکه بدترین دشمن ما توسل جهل است. جهل -
منظورم را میفهمید؟ از آنجایی که شما را به اینجا آوردهام، آقا، میخواهم شما را نگه دارم تا دعانویس زمانی که بتوانم کمی از جهل شما را درمان کنم! زیرا به شما میگویم، آقا، این چیزی است که مرا به دعا ابجد جنون میکشاند - ما باید در مورد این شرایط کاری انجام دهیم! مثلاً این مورد را طلسم نویس لوشان متون کهن در نظر بگیرید. اینجا زنی است که به شدت آلوده است. به او گفتم - خب، صبر کن؛ خودت خواهی دید.» دکتر به دعانویس سمت در رفت دعاگر و زنی را که آقای طلسم لوش متوجه حضورش در آنجا شده
بود، به داخل اتاق فراخواند. او تقریباً پیر به نظر میرسید، کوچک، نحیف و با ظاهری بیمارگونه، لباسهای نامناسبی پوشیده بود، اما با این حال نشانههایی از ظرافت در چهرهاش دیده میشد. او نزدیک در ایستاده بود، دستانش را با حالتی عصبی به هم نسخ خطی میفشرد و از نگاه آن مرد غریبه دوری میکرد. ابطال کردن جادو دکتر با صدای عصبانی شروع کرد: «مگر به تو نگفتم هر هشت روز یک بار به دیدنم بیایی؟ مگر این جادو سیاه درست نیست؟» زن با صدای ضعیفی پاسخ داد: «بله، آقا.» «خب،» او اجنه غیر مسلمان با تعجب تعویذ پرسید، «و چند وقت است که اینجا طلسم
نیستی؟» «سه ماه، آقا.» «سه ماه! و تو باور داری که من میتوانم در چنین شرایطی از تو مراقبت کنم؟ من تسلیم تو میشوم! میفهمی؟ تو مرا دلسرد میکنی، مرا دلسرد میکنی.» مکثی برقرار شد. سپس، با دیدن رنج زن، با لحنی ملایمتر شروع
از آنجایی که رمال کسی از تقطیرکنندگان بزرگ که رمل ثروتمند و قدرتمند هستند طلسم نویس رحیم آباد و از دلالان کوچک که اربابان حق رأی عمومی هستند، میترسد، با سوگواری برای بیاخلاقی طبقه کارگر و انتشار جزوهها و کافران موعظههای کوچک، وجدان خود را به خواب میبرد. ابلهان!... سل! همه درمان واقعی را میدانند، که پرداخت دستمزد کافی و تخریب [مشکلات] است. از دعانویس آپارتمانهای طلسم نویس آستانه اشرفیه کثیفی که کارگران در آنها جمع روح شدهاند - کسانی که مفیدترین طلسم و بدبختترین افراد در میان جمعیت ما هستند! اما نیازی به گفتن نیست که هیچ پیشینه تاریخی کس این درمان را نمیخواهد، بنابراین ما
به کارگران التماس میکنیم که روی پیادهروها تف نکنند. عالی! اما سیفلیس - چرا خودتان را با آن مشغول نمیکنید؟ چرا، وقتی وزرایی دارید که وظیفهشان رسیدگی به انواع عبادت کردن و اقسام امور طلسم نویس مشرکان است، وزیری دعا نویسی ندارید که به سلامت عمومی رسیدگی کند؟ طلسم نویس صومعه سرا آقای لوش پاسخ داد: «دکتر عزیز، شما به عادت فرانسویها گرفتار شدهاید که دولت را عامل همه بدیها میدانند. آقایان دانشمند، راه را جادو سیاه به ما کیمیاگری نشان دهید! از آنجایی جفت روحی که این موضوعی است که شما از آن مطلع هستید و ما بیاطلاعیم، ابتدا شیاطین به ما بگویید که چه اقداماتی را
ضروری میدانید.» «آه، آه!» دیگری فریاد زد. «بسیار خوب، واقعاً! حدود هجده سال پیش بود که طرحی از این دست، که توسط آکادمی پزشکی تهیه و به اتفاق آرا تصویب شده بود، برای وزیر مربوطه حاجت گرفتن ارسال شد. ما هنوز پاسخی از او نشنیدهایم.» موسیو لوش با کمی سردرگمی پرسید: «شما واقعاً معتقدید کلیسا که اقداماتی وجود دارد...» دکتر حرفش را قطع کرد و گفت: «آقا، قبل از اینکه ما شروع کنیم، خودتان قرار است چند راهکار پیشنهاد دهید. بگذارید برایتان تعریف کنم امروز چه اتفاقی افتاد. وقتی کارت شما را دریافت کردم، نمیدانستم که فرشته شما پدرزن جورج دوپونت
هستید. میگویم که شما معاون بودید و فکر کردم میخواهید در مورد این مسائل اطلاعاتی کسب کنید. یک بیمار زن منتظر من بود و من او را در اتاق انتظار نگه داشتم - با خودم گفتم، این دقیقاً همان کسی است که معاونان ما باید با او صحبت کنند.» دکتر لحظهای مکث کرد، سپس ادامه داد: «مطمئن باشید، من از دعا اعصاب شما مراقبت دعانویس شماره ملا خواهم کرد. این بیمار جادو هیچ مشکلی ندارد که با چشم دیده شود. دعانویس او صرفاً مصداق استدلالی است که من مطرح کردهام دعا - اینکه بدترین دشمن ما توسل جهل است. جهل -
منظورم را میفهمید؟ از آنجایی که شما را به اینجا آوردهام، آقا، میخواهم شما را نگه دارم تا دعانویس زمانی که بتوانم کمی از جهل شما را درمان کنم! زیرا به شما میگویم، آقا، این چیزی است که مرا به دعا ابجد جنون میکشاند - ما باید در مورد این شرایط کاری انجام دهیم! مثلاً این مورد را طلسم نویس لوشان متون کهن در نظر بگیرید. اینجا زنی است که به شدت آلوده است. به او گفتم - خب، صبر کن؛ خودت خواهی دید.» دکتر به دعانویس سمت در رفت دعاگر و زنی را که آقای طلسم لوش متوجه حضورش در آنجا شده
بود، به داخل اتاق فراخواند. او تقریباً پیر به نظر میرسید، کوچک، نحیف و با ظاهری بیمارگونه، لباسهای نامناسبی پوشیده بود، اما با این حال نشانههایی از ظرافت در چهرهاش دیده میشد. او نزدیک در ایستاده بود، دستانش را با حالتی عصبی به هم نسخ خطی میفشرد و از نگاه آن مرد غریبه دوری میکرد. ابطال کردن جادو دکتر با صدای عصبانی شروع کرد: «مگر به تو نگفتم هر هشت روز یک بار به دیدنم بیایی؟ مگر این جادو سیاه درست نیست؟» زن با صدای ضعیفی پاسخ داد: «بله، آقا.» «خب،» او اجنه غیر مسلمان با تعجب تعویذ پرسید، «و چند وقت است که اینجا طلسم
نیستی؟» «سه ماه، آقا.» «سه ماه! و تو باور داری که من میتوانم در چنین شرایطی از تو مراقبت کنم؟ من تسلیم تو میشوم! میفهمی؟ تو مرا دلسرد میکنی، مرا دلسرد میکنی.» مکثی برقرار شد. سپس، با دیدن رنج زن، با لحنی ملایمتر شروع
- ۰ ۰
- ۰ نظر
نکات مهم درباره دعانویس اردستان با جزئیات کامل