درآمدی بر دعانویس جنت آباد

۱۱ بازديد
در حالی که در مقابل این همه شکوه و جلال، پس از تابلوی سبز و دین اولئوگراف‌ها، آینه دعانویس قاب طلاکاری طلسم نویس مراغه شده و لوسترهای آپارتمان خودش، مبهوت و گنگ بود. دایسون گفت: «خوشحالم که آمدید. اتاق کوچک و راحتی دعانویس است، اینطور نیست؟ اما سالزبری، خیلی خوب به قدیس نظر نمی‌رسید. هیچ چیز با شما مخالف نبود، اینطور شیاطین نیست؟» «نه؛ اما این چند روز خیلی اذیت شده‌ام. راستش را بخواهید، آن شبی که شما را دیدم، یک جور - از - ماجراجویی عجیب و غریب، شاید بشود اسمش را گذاشت، داشتم و خیلی نگرانم کرده است. و بخش

آزاردهنده‌اش این است که خیلی بی‌معنی است ابجد - اما، با این حال، کم‌کم همه چیز را برایت تعریف شیطان می‌کنم. قرار بود بقیه‌ی آن داستان عجیبی که در رستوران شروع کردی را به من بدهی.» «بله. اما سالزبری، می‌ترسم که تو اصلاح‌ناپذیر باشی. تو برده‌ی چیزی هستی که آن را حقیقت می‌نامی. خودت کاملاً می‌دانی که در پیشینه تاریخی قلبت فکر می‌کنی عجیب بودن آن پرونده کار من است، و همه چیز واقعاً به همان سادگی گزارش‌های پلیس است. با این حال، حاجت گرفتن طلسم همانطور که شروع کردم، ادامه می‌دهم. اما اول چیزی برای نوشیدن می‌نوشیم، و تو هم می‌توانی

پیپت را روشن همزاد کنی.» دایسون به سمت کمد دعانویس بلوط رفت و از اعماق آن یک بطری گرد و دو لیوان کوچک که به طرز عجیبی طلاکاری شده بودند، بیرون طلسم نویس حسن آباد آورد. گفت: «بندیکتین است. کمی از آن را خواهی خورد، نه؟» سالزبری موافقت کرد و آن دو مرد چند دقیقه‌ای نشستند و با فکر مشغول نوشیدن و سیگار کشیدن شدند مشرکان تا اینکه دایسون شروع به کار کرد. بالاخره گفت: «ببینم؛ ما در طلسم نویس جلفا حال تحقیق بودیم، نه؟ نه، کافر کارمان تمام شده بود. آه، یادم آمد. داشتم بهت می‌گفتم که در کل در تحقیقات، بررسی‌ها یا فرشتگان

هر اسم دیگری که رویش طلسمات می‌گذاری، در این مورد موفق بوده‌ام. مگر همین‌جا کارم را تمام نکردم؟» «بله، همین بود. دقیق‌تر روح بگویم، فکر می‌کنم «هرچند» آخرین کلمه‌ای بود که در این مورد گفتی.» «دقیقاً. از دیشب دارم به این موضوع فکر می‌کنم و به این نتیجه رسیده‌ام که آن «اگرچه» دعا واقعاً شماره ملا «اگرچه» بزرگی است. نمی‌خواهم خیلی رک بگویم، باید اعتراف کنم آنچه فهمیدم، یا فکر کردم فهمیدم، در واقع هیچ است. من مثل همیشه از اصل قضیه دور هستم. ذکر با این حال، بهتر است آنچه را که می‌دانم به شما بگویم. شاید یادتان باشد که

گفتم از اظهارات یکی شیاطین از پزشکانی که در تحقیقات طلسم نویس جنت آباد شهادت داد، خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. خب، تصمیم گرفتم فرشتگان اولین قدم این باشد طلسم که سعی کنم چیزی قطعی‌تر و قابل فهم‌تر از آن شیطانی پزشک بیرون بکشم. به هر متون کهن نحوی توانستم کلیسا با آن مرد آشنا شوم و او به من وقت ملاقات داد تا به دیدنش بروم. او مرد خوش‌برخورد و خوش‌مشربی از آب درآمد؛ نسبتاً جوان و به هیچ وجه شبیه یک پزشک معمولی نبود، و جادو سیاه جلسه را با تعارف ویسکی و سیگار به من شروع کرد. فکر نمی‌کردم ارزشش را داشته

باشد که در دعا نویسی موردش حرف بزنم، بنابراین با گفتن آن قسمت شروع کردم شهادت او در تحقیقات هارلسدن به نظرم خیلی عجیب جادو سیاه آمد و گزارش چاپ‌شده را که زیر جملات مورد جفر نظر خط کشیده شده بود، به او دادم. دعا او فقط نگاهی به برگه انداخت و نگاه عجیبی به من انداخت. گفت: «به نظرت عجیب آمد، نه؟» «خب، حتماً یادت هست که پرونده هارلسدن خیلی عجیب بود. در واقع، فکر می‌کنم می‌توانم با اطمینان بگویم اعمال صالح که از بعضی جهات منحصر به فرد بود - کاملاً منحصر به فرد.» پاسخ دادم: «کاملاً همینطور است، و دقیقاً

به همین دلیل است که به آن علاقه دارم و می‌خواهم درباره‌اش بیشتر بدانم. و فکر کردم اگر کسی بتواند اطلاعاتی به مذهب من بدهد، آن شما خواهید بود. نظرت در این مورد چیست؟» «سوال جفت روحی کاملاً بی‌پرده و بی‌مقدمه‌ای بود، و دکترم کمی جا خورد. «خب،» او گفت، «چون فکر می‌کنم انگیزه شما از پرسیدن این سوال صرفاً کنجکاوی بوده، فکر می‌کنم می‌توانم نظر خودم را با آزادی قابل قبولی به شما بگویم. بنابراین، شیاطین آقای... آقای دایسون، اگر می‌خواهید نظریه من را بدانید، این است: من معتقدم که دکتر بلک همسرش را کشته است.» دعانویس «اما ارواح جواب

دادم، حکم، حکم بر دعانویس اساس شواهد خودت صادر شده.» «کاملاً همینطور است، حکم مطابق با شواهد من و احضار همکارم صادر شد، و تحت این طلسم شرایط، فکر می‌کنم هیئت منصفه بسیار عاقلانه عمل کرد. در واقع، نمی‌بینم چه کار دیگری می‌توانستند انجام
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.