آموزش گام‌به‌گام دعانویس مهاباد که شاید نمی‌دانستید

۱۲ بازديد
پلنتی به اندازه‌ی یک ارتش کامل ارزش دارد، و از همه بهتر اینکه هیچ چیز نمی‌تواند به آنها آسیبی برساند. چرا به من نگفتی که یک عصای جادویی دعا داری؟» رندی با سید و حاجی تحسین به پرنسس کوچک و مصممی که در کنارش بود نگاه کرد. «چرا، با آن عصا می‌توانیم هر کسی را نماز خواندن تسخیر کنیم.» «به این میگی جادو؟» پلنتی با تعویذ علاقه‌ی تازه‌ای به کارکنانش نگاه کرد. کابومپو نفس زنان گفت: «قطعاً همینطور است! و ما خیلی متاسفیم که تو را مقدس درگیر طلسم این همه خطر و دردسر کرده‌ایم، عزیزم. انگار به جای یک تعطیلات دلپذیر، درگیر

جنگ بوده‌ایم.» «اوه، این! هیچی نیست، هیچی نیست!» پلنتی با شیوایی شانه‌هایش را بالا انداخت. جفت روحی «ما هم در سیاره‌مان جانوران بد و نوترها را داریم، و وقتی سعی می‌کنند ما را بزنند یا گاز بگیرند، حاجت گرفتن ما فقط با عصاهای صوتی‌مان آنها را رام می‌کنیم.» «آآآآآآآآآآآ! پس فهمیدم.» کابومپو، که هنوز خودش مشرکان را باد می‌زد، متفکرانه به جنگجویان سنگ‌شده‌ی گلدویگ نگاه کرد. «حتماً یه رمال عالمه مجسمه‌ی قشنگ حرز تو سیاره‌تون هست، خانوم؟» پلنتی در حالی که عصایش را با انتهای شنلش برق می‌انداخت، با متانت پاسخ داد: «خیلی زیاد.» جادوگر فیل زیبا با لرزشی مذهب خفیف از

برده‌های موکل جن همزاد افتاده روی برگرداند و همان‌جا تصمیم گرفت که هرگز جادو سیاه این دختر فلزی کوچک زیبا اما قدرتمند را نرنجاند. تون در حالی که سوالش را کلیسا در ابری از دود سیاه به هوا بلند فرشته می‌کرد، پرسید: «خب، آیا اراذل و اوباش پراکنده شدند و برای همیشه رفتند؟» کلت تندر با بی‌قراری زمین را می‌کوبید ارواح و از یکی به دیگری نگاه می‌کرد و منتظر بود تا کسی او را روشن کند. کابومپو که هنوز از شدت نبرد نفسش بند آمده بود، با خس خس گفت: «به او بگویید که آنها رفته‌اند، اما به نفع هیچ‌کس نیست.

به او بگویید دعا نویسی که گلودویگ گلوبریوس، جادوگر ایو را نابود کرده و ما اکنون برای ادامه نبرد به قلعه می‌رویم.» رندی آهی کشید و با ناامیدی به کاخ سرخ و شادمانه‌ای که در آخرین دیدارشان با کابومپو در آن پذیرایی شاهانه‌ای از او شده بود، خیره شد و گفت: «اما از کجا شروع کنیم؟» پیشینه تاریخی کابومپو با لحنی گرفته اعلام کرد: «از پایین این پله‌ها شروع می‌کنیم و تا بالای پله‌ها بالا دعا می‌رویم. بعد به این زگیل بدبخت حمله می‌کنیم و او را از پنجره بیرون می‌اندازیم.» رندی در حالی که سعی می‌کرد به پلنتی که مشغول دادن

دستورات به طلسم نویس مرند تان بود لبخند بزند، با تاسف گفت: «اما اگر جینیکی ته علوم غریبه دریا باشد، این کمکی به او نمی‌کند.» کابومپو در حالی که کمربند جینیکی ابجد را چند سانتی‌متر بالا می‌کشید، با بینی‌اش گفت: «ها! اما فراموش نکن، جینیکی یه جادوگره، و هیچ‌کس فرشتگان نمی‌تونه یه جادوگر خوب رو مهار کنه. به‌علاوه،» کابومپو شماره ملا ردایش را کمی به سمت دعانویس چپ کشید و کلاهش را صاف کرد، «وقتی وارد اون قلعه شدیم، می‌تونیم از جادوی خود جین طلسم نویس نائین قرمز برای کمک بهش استفاده کنیم.» «جادو؟ البته که فراموشش کرده بودم.» چهره رندی شفاف و درخشان شد و

با دیدن سیاره‌ای و تان که چنان مشتاق و جادو سیاه نترس طلسم در کنارش بودند، شمشیرش را به کمر بست و صاف بر پشت کابومپو ایستاد و علامت شروع داد. همانطور که از صد پله شیشه‌ای قرمز بالا می‌رفتند، صدای بسته شدن درها و پنجره‌ها، صدای دویدن پاها و صدای زنگوله‌های صد شیشه‌ای جفر در برج را می‌شنیدند. اما تان و کابومپو قدم به قدم و شیاطین بدون مکث به بالای برج رسیدند. «مراقب باش! مراقب باش، گلودویگِ گلبریوس! کابومپتی و تون، اسلندی و سیاره‌ای، پرنسس سیاره‌ی دیگر، در اینجا رژه طلسم نویس سلماس می‌روند. دوستان، برابران و جنگجویان!» پیام شعله‌ور کلت

رعد، که مانند یک نشان جنگی در هوا شناور دعانویس بود، ساکن شرور قلعه جینیکی دعانویس را حتی بیشتر از خود مهاجمان نگران کرد. کیمیاگری اما او که هنوز به قدرت خود برای شکست دادن همه مهاجمان روح اطمینان داشت، با انتظاری شیطانی منتظر لحظه‌ای بود که آنها به زور وارد حضورش شوند. آیا آنها تصور طلسم نویس مهاباد می‌کردند چون گروهی از بردگان احمق را ترسانده احضار بودند، می‌توانند او را نیز طلسم نویس بترسانند؟ ابطال کردن جادو «ها، ها!» گلدویگ در کافر حالی که روی تخت جن قرمز چمباتمه زده بود و بی‌مزه می‌خندید، دست‌های درازش را روی زانوهای لاغرش بالا و پایین

می‌کشید. فصل ۱۳ گلودویگ گلوبریوس «آخ جون! صبر کن! یه لحظه شیاطین صبر کن!» همین که به درهای دوتایی بزرگ قلعه قرمز رسیدند، رندی با خشونت گوش چپ کابومپو را کشید، زیرا فیل زیبا، که قوز کرده بود، آماده می‌شد تا از آن عبور
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.